تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری

با خراش رگ های ذهنم

خون داغ هزار هزار تا رویای تازه تولد

پاشید به دیوارای کاهگلی.

دیوارا، دریا شدن،

آسمون پر ستاره،

درختای سبز،

یه کلبه ی جنگلی با حلقه های دود سفید،

سرخی آتیش،

یه مرد نشسته رو تاب های صندلی ننویی،

یه زن،

با دستای سفید و چشای بزرگ .

با خراش رگ های ذهنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 13:11  توسط امیر احمد  |