بر آستانه ی باران،
پسرکی گل آلوده، تمامی ترانه هایش را فروخت.
تا برای دل شکسته ی تنگ آبی،
ماهی قرمز بخرد.
نردبان بزرگ ،
برای شکار ماه است!
و چاقو،
برای تشریح یک فرشته!
قایقی از چوب درختان سر به فلک کشیده،
برای غوطه ور شدن در بزرگترین امواج
کاغذ سفید هم شاید به درد خورد
برای نوشتن
رنگ زدن
سوزاندن!
به دیدار تو می آیم،
رویای یم سوز من!