تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری

به این شهر سوگند می خورم

و سوگند به پدر، و فرزندانی که پدید آورد

که انسان را در رنج آفریدیم...

قرآن_ سوره ی بلد

 

 

تا به حال به زندگی فکر کردی؟ به تولد، مرگ، و دایره ی بینهایت تکرار روز بعد از شب؟

چرا هستم؟! حتما پرسیدی! آدم معتقد یا حتی با ایمانی نیستم. اما بارها درگیر این لحظه های

عجیب بودم که گیج دور خودم بچرخم و هیچ نشونه ی آشنایی نبینم. در و دیوار و درخت و خیابونای هر روز برام غریبه شن و بپرسم من کیم ؟! اینجا چیکار دارم؟ و بدون تعارف

گاهی به شدت حس می کنم رشته ای که من و به موجودات اطرافم وصل می کنه قطع شده و اگه همین حالا فرشته ی نگهبانم بیاد، فرشته ای که روح و وقت تولد و مرگ همراهی می کنه، من فقط یه لیوان آب می خورم!

با دوستی حرف می زدم گفت بهش فکر نکن، چه اهمیتی داره که کی هستی و از کجایی و چرایی! مهم اینه که انتزاعی یا واقعیت، نمی تونی خودت رو انکار کنی! اما می تونم!

همین که نمی تونم بگم کی هستم خودش یه جور انکاره. چشم چیزایی رو می بینه که قبلا هم دیده اما این قبلا کیه؟ ما تمام مدت عمر توی یه دنیای انتزاعی زندگی می کنیم؟؟! درخت یه تعریفه. فیزیک و ریاضیات تعریفن. اعداد تعریفن. چه جوری میشه ثابت کرد درخت یه حقیقت انکار نشدنیه؟

بار ها نشده که احساس کنی کاری هست که باید انجام بدی اما ندونی چیکار؟ انسان توانایی خلق داره. توانایی کشف هم داره. اما هیچ شده این سوال که چه فرقی بین خلق و کشف هست بی خوابت کنه؟ وقتی چیزی کشف میشه یعنی از قبل بوده و تازه شعور ما برای دیدنش کامل شده اما این قبل یعنی کی؟ قبل از تولد من؟ تولد تو؟ یا تولد آدم؟؟! اما خلق یعنی ساختن یه مجموعه با اجزای منظم و در تعامل. مثلا خلق یه آهنگ. چطور میشه چیزی و که قبلا هیچ وقت نشنیدی و با نت روی کاغذ بنویسی؟ شاید قبلا شنیده یاشی!

بودن رنج بزرگیه. برای ما ها که نمی دونیم کی هستیم و کجا میریم و چراییم بودن رنج بزرگه!

 

پی نوشت1: معذرت که نوشتن پست جدید ام این همه طول کشید. درگیر ترم تابستون و این حرفام!

پی نوشت2: می خوام بترکونم! منتظر پست های جدیدم باشین   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 20:14  توسط امیر احمد  |