نبودم اما صداش تو گوشمه. تو هم گوش کن صدای اره موتوریه. می شنوی؟! صدای تیر و تفنگ و یا حسین چطور؟ صدای جنگ. صدای جوون ۱۹، ۲۰ ساله ای که داد میزنه و کمک می خواد. خودی ها عقب کشیدن و اون جا مونده. بعد از شناسایی عملیات شروع میشه. عملیات مرصاد. مرداد ۱۳۶۷. وقتی میرسن بهش ازش یه پلاک مونده و جنازه ای که نارنجک تیکه تیکه کردتش. می شنوی؟ صدای یا حسین و نارنجک! صدای اره موتوری!! اره موتوری برای این را می افتاد که صدای گلوله رو نشنوی. نامه که امضا شد اوین جنگل شد و اره موتوری ها راه افتادن به تراشیدن. دکتر، مهندس، روزنامه فروش، ۱۹ساله،۲۰، ۴۷، ۱۶ ساله هم بود. گوش کن:
ـ: آقا اینا منافقن! ما داریم برای این مملکت می جنگیم اما اینا نمیزارن آقا. روزنامه چاپ می کنن، حرف میزنن! توی این اوضاع حقشونو می خوان!
پیرمرد خسته بود. میخواس بره بخوابه اما نمیزاشتن. هی بحث میکردن. محارب، منافق، خرابکار، ضد انقلاب! نامه رو امضا کرد. شروع که شد انگار تمومی نداشت. گور دسته جمعی بدون حتی یه شماره یا اسم یا حتی جنازه. پلاک!!! یک دو سه: تو اعدامی. یک دو سه : تو اعدامی. تو ... تو ... تو ... میشنوی؟ اونایی که خبردار شده بودن رفتن سراغ پیرمرد. گفتن آقا همه رو تراشیدن. گفت مگه چند نفرن؟ گفتن! پیرمرد با دست لرزون دوباره امضا کرد. اما دیر بود. جنگل لخت بود. اما صدای اره موتوری هنوزم میاد. میشنوی؟ گور های دسته جمعی و با بولدوزر شخم زدن. جنازه های باقی مونده رو بستن به جیپ و تو شهر گردوندن. محارب، منافق، ضد انقلاب...
گوش کن صدای گریه مادری رو می شنوی که دو تا پسر داشت. جوون. تازه سال. از یه پسرش براش یه پلاک آوردن. اما ازون یکی فقط یه نامه براش آوردن: ۱۰ گلوله، هر گلوله ۵۰ تومان. صدای اره موتوری هنوز میاد. راستی تو خونه هاتون، تو خیابونا، زیر زمین تخت خوابتون، آروم پا بزارین. شاید پاتون و گذاشته باشین رو سینه ی یه سرو. رو چشم یه نارون. رو قلب یه کاج. می شنوی؟!