تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

به ژان کریستف!

 

صادقانه بگویم کریستف عزیز

چه موسیقی خوشتر از رجعت به مانایی؟!

البته که دانایی رنجت می دهد، اما

تو نه کاشف الکلی و نه زخمه ی کارد به رگهای زمستان سرزمین مادری!

در شب گم می شوی از سیاهی مستی

و در بستر رخوتناک زنی،

نتی می شوی در اندیشه ی کلاویه های کلیسای رم.

به زندگی پناه می برم در کنار تو، عاشق می شوم

در دوئل با تپانچه،

در سمفونی بزرگ ابلهانه برای سازهای زهی

در واژه های پرطمطراق ضیافت شام

خداوندا،

یاری بده کودکی رادرنبردش،

که هیچ جز تو اش نیست

 

بیدار شدن در رویای روسپی های عزیز پاریس!

خدا ببخشدم، کریستف

زندگی نیست سر فرو بردن به منقار کلاغان معابد نان و شراب!

برخیز معجزه ،همپای  مه و موسیقی،

می میرند مرزهای چشم دریده

و رود های آزاد در جغرافیای قلب زمین،

گشاده بازو به سینه ی ما سرازیر می شوند.

مکاشفه خوانی یوحنا ست، فریاد بزن کریستف آزاده ی من!

دشنام بده گلوی تنگ:

حرامزاده ها، زنده باد جنبش کارگری!

زنده باد آرمان های پرولتاریا، ایمان آزاد!

مرا به سوگواری اولیویه ببردر ناگزیر مرگ :

 

آسوده بخواب پسرکم و آرام

تا انتهای جاده ای تاریک و طولانی

با تو خواهم بود

در دهکده ی بهشت

 

زندگی سخن می گوید و عشق

جایی در آلپ بلند

در یادآوری ذهن زنانه ای، زنده ات می کند

فاوست را با شیطان تنها بگذار

چشم فرو بند از بوسه یهودایی بر پیشانی مسیح!

 کنار تو عاشق می شوم

درپیاده رو های حافظه ی رم

در انزوای آلپ

در انفجار آفرینش!

 

اینک ایمان و امید می ماند و عشق!

در رستاخیز تو،

دوئتی برای ویولن وپیانو می نویسم

به زمین می سپارمت در میان بافه ای از گل های وحشی.

هیچ شعری چون تو از شاعرش بزرگتر نشد.

 در تشییع ات همه را می خوانم:

دائم الخمری پدر،

عامیانه ی مادر،

گوتفرید خانه بدوش،

آنتوانت و اولیویه!

امانوئل گوژیده را می گویم شمعی روشن کند بر مزارت

تا نور و اعجاز پیوند خورند و

بازت گرداند جاودانگی، به حلقه ی دوستان

فریاد بزن هم گلوی من:

 

روزی از نو زائیده می شوم

در نطفه ی نبرد های تازه تر!

زنده باد

          رود های آزاد!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 13:47  توسط امیر احمد  |