تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری

تمام سعی خودمو می کنم که بهش فکر نکنم اما انگار نمیشه! سعی می کنم تو آینه نیگا نکنم! سعی می کنم به چیزای احمقانه تر ازین فکر کنم اما جدا نمیشه. قضیه اینه: من دارم کچل میشم!!! آره، موهام داره می ریزه و من مثه بچه کوچولوها غصه می خورم. امروز که رفتم بیرون همش چشمم به این بود که دور و بری هام می فهمن یا نه؟! تو تاکسی، تو دانشگاه، حتی تو خونه!!! صادقانه بگم، اصلا نمی تونم بهش فکر نکنم. بهم می خندن؟ مسخره می شم؟ دیگه کسی ازم خوشش نمیاد؟ امروز به خودم گفتم خب، دیگه بیرون نمیرم اما دانشگاه و چیکار کنم. آره! حتما کلی بی ریخت میشم! نمیدونم با خوندن این پست راجع بهم چی فکر می کنین اما واقعیت اینه که از تنها موندن می ترسم! من تازه بیست و یک سالمه! چه ترس بیرحم مضحکی!

بی خیال!!! حالا که خونه می مونم وبلاگم و دوبار در هفته به روز می کنم. جمعه ها و سه شنبه ها. از این تاخیر و تنبلی هم عذر می خوام. تا سه شنبه! 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 22:34  توسط امیر احمد  |