تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری

از آتش تو گل می روید

از گل من صلیب!

ابراهیم در تو

عیسی بر من!

 خداوند، رمه ها را به خانه باز می گرداند

از جاده ی  مه وتلالو.

و رستاخیز،

چون تمثال مسیح در دهان سگی،

کشیده می شود بر ریگ های فراموشی زمین.

بر زمین موعود!

پیامبران مادرزاد

با بیضه های خونین،

به سوگواری نشسته اند بر بالین تجاوز!

و دخترک خردسال،   

شرافتش را بر ران های سپیدش می لیسد.

بر زمین موعود!

ما!

چون بره گانی  جدا افتاده، بر پلی از انکار و تسلیم،

چه تو راه  نمی دانی ومن سجده.

ابراهیم و عیسی، تنها!

من و تو تنها!

صلیب و گل، انکار و تسلیم

رمه های بلاهت،

بر جاده ی مه و تلالو!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 21:55  توسط امیر احمد  |