از آتش تو گل می روید
از گل من صلیب!
ابراهیم در تو
عیسی بر من!
خداوند، رمه ها را به خانه باز می گرداند
از جاده ی مه وتلالو.
و رستاخیز،
چون تمثال مسیح در دهان سگی،
کشیده می شود بر ریگ های فراموشی زمین.
بر زمین موعود!
پیامبران مادرزاد
با بیضه های خونین،
به سوگواری نشسته اند بر بالین تجاوز!
و دخترک خردسال،
شرافتش را بر ران های سپیدش می لیسد.
بر زمین موعود!
ما!
چون بره گانی جدا افتاده، بر پلی از انکار و تسلیم،
چه تو راه نمی دانی ومن سجده.
ابراهیم و عیسی، تنها!
من و تو تنها!
صلیب و گل، انکار و تسلیم
رمه های بلاهت،
بر جاده ی مه و تلالو!