امیراحمد جاشو خیس کرده!!!
خواب دیده آخه.
مثل همون وقتا که تنها می موند تو تاریکی:
صدام دنبالش کرده!
سگ سیاه همسایه
با دندونای سفید و چشای سرخ!
« مامانی، در و وا کن»
دست امیراحمد به زنگ نمی رسه
زبونش بند اومده
خسته س
مثل همون وقتا، خیس کرده جاشو!!!
به خودش میگه:
« بابایی دروغگو»
آخه قرآن زیر بالش،
شیطونا رو فراری نداده!!!
چه گریه ی صافی
بیچاره امیراحمد که تنهاس.
دنیای به این بزرگی،
شبا، میاد از بین نرده های تخت،
و کنارش می خوابه.
با تمام پری ها و پرنده هاش
با یه جعبه پر تیله های رنگی
خونه های ماسه ای تابستون
عکس رمبو که از تفنگش آتیش میزنه بیرون
اما امیراحمد بیچاره بازم تنهاس!
صدام دنبالش کرده
دستش نمی رسه به زنگ
«مامانی در و وا کن»
خیس کرده جاشو!
تو دنیای به این بزرگی!
مثل همون وقتا!