بر چشمانم
دو دست نقاشی می کنم
بر دستانم
دو چشم!
و قلبم را به خنجر زنگی،
هزار پاره!
جاودانگی ست که می خراشد نام مرا
به دنباله ی سنگ نبشته ی تولد ...
من دنیا میام. با قلب گنجشکا و شرجی طاقت کش. با دستایی که می بینه و چشمایی که لمس می کنه. مرداد ... مرداد ... من دنیا میام اگه هرچی ام خستمه و متروک! کاش این بغض بترکه و اشکم سر بخوره. کاش مامان بخنده ... کاش آزا سفت بغلم بگیره ... کاش امیر تو گوشم بگه جان برادر ... کاش بابا بشکفه صورتش ...
من دنیا میام به مرداد و خوب گوش میدم، می شنوم صدای چکش و که رو یه سنگ تیره اسم من و می شکافه... های های هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ... ! چقدر خونه دوره و دیروز چه پر رنگ تکرارم می کنه مادر. چه بی تابم مادر ... چه بی آرومم مادر ... لبت بخنده مادر، من دنیا میام، من شعر میگم، من آواز می خونم...
مرداد درست از بین قلب من می گذره اگه حرف بزنی آزاده ، خلاصم کنی، خلاصم کن از این رنج بی نهایت... انگار به اندازه ی تمام این سالا نخوابیدم... بغلم بگیر خواهر، من مردادم! گرم و بی تاب و سودایی ... نپرس که می دونی اگه هرچی ام ساکتی...! جان برادر، جان برادر جان برادر ... بگو صد هزار بار بگو... می خوام وایسم برادر بزار لبات خوش رنگ بشه، شکل واژه...
مرداد و پیشونی آفتاب سوخته ات بهم میگه داغی اگه حتی کنارم نیستی که برات گریه کنم باباجی ام ... که خدا هم شاید ندونه چه دلگیرم و پر، پر مبادا، پر ترس ارتفاع ...
پر شنایی که هیچ یادم ندادی ...
من دنیا میام با قلب گنجشکا و شرجی طاقت کش، به مرداد خورشید های سخی ...