در باد،
بوی استخوان است
دم جنبانک هر روز،
هم حالا که
پستان سرخ گرگ و میش
به دهان شیر سپیده ست و
در افق
گاوی طلایی ماق می کشد.
به ساعت انجیرخوانی کلاغ،
ازنو شروع می کنیم:
تو دم بجنبان و
من،
خاک ها را بهم خواهم زد ...
پی نوشت نا مربوط حال بهم زن: الا یا ایها الساقی ...
پی نوشت غرغری: زنده باد جمهوری اسلامی!!! روزنامه شرق توقیف شد ... بیداری؟!
پی نوشت بی قراری: از آخرین پست تا حالا چند باری خواستم آپ کنم اما نشد. من شعر خودمو می خوندم و به خودم می گفتم چیزی هم مونده که نگفته باشم؟! شاید بهتر بود بانوی گرمسیر آخرین پست من باشه اما آپ می کنم چون زنده م. چون هنوز باورم نمیشه دنیا ی آدما این همه چرند باشه. چون هنوز ایمان دارم شعری هست که نگفتم. اعتراف ... اعتراف... حاشا به خداحافظ که من نگفتم ...