تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

در باد،

بوی استخوان است

دم جنبانک هر روز،

هم حالا که

پستان سرخ گرگ و میش

به دهان شیر سپیده ست  و

در افق

گاوی طلایی ماق می کشد.

به ساعت انجیرخوانی کلاغ،

ازنو شروع می کنیم:

تو دم بجنبان و

من،

خاک ها را بهم خواهم زد ...

 

پی نوشت نا مربوط حال بهم زن: الا یا ایها الساقی ...

 

پی نوشت غرغری: زنده باد جمهوری اسلامی!!! روزنامه شرق توقیف شد ... بیداری؟!

 

پی نوشت بی قراری: از آخرین پست تا حالا چند باری خواستم آپ کنم اما نشد. من شعر خودمو می خوندم و به خودم می گفتم چیزی هم مونده که نگفته باشم؟! شاید بهتر بود بانوی گرمسیر آخرین پست من باشه اما آپ می کنم چون زنده م. چون هنوز باورم نمیشه دنیا ی آدما این همه چرند باشه. چون هنوز ایمان دارم  شعری هست که نگفتم. اعتراف ... اعتراف... حاشا به خداحافظ که من نگفتم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 1:16  توسط امیر احمد  |