تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

آماندا میگوئل عزیز،

ترانه ای از تو را به دهان می گیرم و

پرتاب می شوم از پنجره ی خواب هایم

به پروازی سرخ

و ستاره ها چون رقاصه گان برهنه ای اند

در تپش های نیم شب من!

سامبا  سااااااااااااااااامبا ...

پیچک های آوا ...!

چشمان خیس سی دی پلیر نازک دل ...

مشق دوئتی از آماندا میگوئل عزیز و من ...

بله، بله،

من به رقص تو می آیم،

دستانم به انحنایت...

هی، هی،

ویولن سل ها ...

سل دو می فا ...

لآماندا میگوئل عزیز،

دهانم خیس ترشح دهانت تا ابدا،

تا مبادا...

بر بال های پرواز من است

خال های سرخ حس،

داغ های عشق تو...

وقتش ست تو را به رختخوابم بکشانم

اغواگر خنیا...

هی هی، هی هاااااااااا

آماندا میگوئل عزیز،

آمور آمور، آمورا میااااااااااااااااااا ...

 

 

پی نوشت : زمان ... بین من و تو زمان قضاوت می کنه و خیلی چیزا رو روشن می کنه. من با زمان فراموش می کنم و تو با زمان محکومی به دیدن جهش های من، پیروزی های من، دست زیبای من، و عشقی که به تردید به دیگری میدم... شک نکن که با زمان می فهمی ...

 

پی نوشت خرکی: سه دسته آدم وجود دارن: آدمایی که می خوان متفاوت به نظر برسن، آدمایی که می خوان متفاوت تر به نظر بیان، آدمایی که بالفطره احمق تر به نظر میان!!! تو جزو دسته ی دومی ... من جز دسته ی اول !!! من جراتش و دارم که فرق داشته باشم اما تو موش ترسوی بیچاره ای هستی که می خوای بگی متفاوت بودن برات مهم نیس... روشی که معمولا  طلبه های متفاوت تر دیده شدن انتخاب می کنن! مواظب باش عزیز، وقتی 30 سالت بشه و همین جوری بمونی شک نکن که قاطی دسته سوم میشی... آدمایی که هر چی می خوان متفاوت تر باشن احمق تر به نظر میان ... 

 

پی نوشت دلبرانه: از تن من زندگی می جوشه، من سامبا می رقصم !!! زنده باد شب من و صدا و شعر ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 13:9  توسط امیر احمد  |