تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

 

در مزارع

با نور و آب پیوند خورده ایم

در کارخانه ها با اراده و آهن ...

به زندگی نباخته ایم

به مرگ نیز نخواهیم باخت !

اگر به سراغمان بیاید

متعفن شده

روی دستش خواهیم ماند

تحقیرش خواهیم کرد.

                                               رسول یونان

 

 

شروع دبیرستانم ، کتابی خوندم که حتما خوندین. کیمیاگر از پائولو کوئیلو ، به شدت درگیرم کرد. سال های زیبایی بود که هرگز دیگه بر نمیگردن. کتاب ، قصه ی چوپانی بود که به هوای دیدن خوابی، تصمیم می گیره رد پای نشونه های اطرافشو بگیره تا به افسانه ی شخصی ش برسه. قصه ی جنگیدن برای چیزی به اسم زندگی ، رویای زندگی. کاری به نظرات آدمای دور و برم درباره ی کوئیلو ندارم، اما واقعا زندگی بی رویا ؟! فکرشو بکن؟! معتقدم نیرویی هست در نهاد همه ی انسان ها که من اسمشو گذاشتم رسالت منحصر به فرد. نیرویی که گاهی پا میگیره و گاهی در اثر بی توجهی خاموش میشه. رسالتی که حتی در زمان خاموشی در حال زایش زیر خاکستر تا به وقتش دوباره عادات مالوف زندگی آدمی رو بهم بریزه. آره !!! زندگی داره استخونامو فشار میده ،

خیلی از گیر و گور هاش مجال درست بودن و ازم می گیره اما هنوز اونقدر قوی هستم که تحقیرش کنم. من برات شکلک در میارم زندگی ! گور بابای بابا ندارت !!! قصه، قصه ی منه که نمی بازم و نمی بازم و نمی بازم و ...

 

پی نوشت نگو : با من از آمار و ارقام و درصد هیچی، هیچی نگو !!! بعد اینکه مردم منقارت و وا کن ...

 

پی نوشت بگو : بگو از محبوبه ها، نسترن های بنفش ، از تکرار کردنت خسته نمی شم سودای زندگی :

 

دوستت دارم را که گفتم

دهانم را به بوسه پر کن،

پری گرمسیر.

تا کلمه ای دیگر نگویم

از مبادا

از ابدا...

دوستت دارم را که گفتی

دستانت را می گشایم

تا رود های عاصی زمین،

به دریا بریزند و

جهان

زیر بالش ما غرق شود.

 

پی نوشت تلخی: بیداری رفیق؟ هنوز هستم !!! بیداری؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 23:30  توسط امیر احمد  |