سیب گلویت گل کرده است!
بهار ،
هر بار که آواز کنی
دنبالت می گذارند
پروانه ها ...
و تو سلانه
دور گلدان ها پا می کشی و می خوانی:
من،
پری کوچک غمگینی را می شناسم ...
از بوسه مردن؛
به دنیا آمدن؛
جهان
به تمامی اش ،
حلقه ای ست که دور کمرت می چرخانی
و لبخند رندانه ات یعنی
می دانم تماشایم می کنی...
دهانت را کج می کنی و می پرسی:
احمد !
کارما یعنی چی؟!
نیمه برهنه،
تن آسان،
و لیز .
چون بودای آبنوسی
که در باران صبح گاه جا مانده ست :
ترسناک نشو ،
یعنی کائنات بی جنبه !!!
می ایستی و جهان،
پائین پایت صامت می شود
و گنجشک ها
و بادبادک ها
و ابر ها
و نارنج ها
و ...
سیب گلویت گل کرده ست
بهار ،
هربار که آواز کنی
دنبالت می گذارند
پروانه ها ...
از من به دنیا:
کار هر نوسنده، روایت بر اساس تجربیات بشری ست. ویلیام فالکنر
قبول دارم فاصله ی واقعیت با رویا به نازکای سایه ست اما من ترجیح میدم سمت واقعیت باشم. ناامید نیستم. شاید شکل حوادث زندگی تلخم کرده باشه که کرده ؛ اما همین که می نویسم، افسار خشم از دستم میره، همین که هنوز زنده م به هوای رهایی و عاشقیت در متن ، یعنی امیدوارم. من هنوزم می تونم از خنده بمیرم !!! من فکر می کنم خدا همه ی ابزار و در اختیار انسان گذاشته مسیرشو و پیدا کنه : « قد تبین الرشد من الغی» . اگه طول پارامتریک هر لحظه رو یک ثانیه در نظر بگیریم و فرض کنیم خدا برای هدایت هر خلقت اش تنها یک لحظه وقت بزاره به نتیجه ی جالبی میرسیم. می دونین جمعیت دنیا چقدر و هر روز چند ثانیه است؟! به نظرتون خدا کار های
واجب تری نداره؟ یه نگاهی به آمار جهانی جرم و جنایت و فقر و فساد و گرسنگی و جنگ و ... بندازیم ! بیدار بشیم ! خسته نشدیم از بس هر روز صبح بیدار شدیم و تو آینه همون آدم دیروز و دیروز تر ها رو دیدیم؟ من از شرایطم ناراضی ام. خودم با خرافه بافی و جهل و تخیلاتم باعث عقب موندگیم شدم. من از خدا نمی خوام شرایطم رو عوض کنه یا حتی بهم نیرو بده. خدای من بزرگتر از این حرف هاست. ایمان دارم اگر بیدار بشیم و با واقعیات زندگی کنیم ، قادریم هر کاری کنیم. خدا همون طور که باعث بدبختی نیست باعث خوشبختی هم نیست. دوره ی معجزه گذشته رفقا . متهمم نکنین به نا امیدی، من فقط چشام بازه و دیگه نمی خوام فرار کنم.
« تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز » با هم بودن بهترین بهانه ست تا درباره ی همه چیز فکر کنیم.
پی نوشت: من 23 سالمه، خیلی فرصت های زندگی رو از دست دادم اما برای طلوع خورشید هر روزی هیجان زده میشم. تلخم اما نا امید نه. پست هفته ی قبل تحلیل ذهن 23 ساله ی من بود و یادم نمیاد هیچ جای نوشته م گفته باشم تحلیل من حتما درست از آب درمیاد. اینا رو برای تو می نویسم یکی از خوانندگان ، متشکرم که بهم گفتی 27 سالگی سن بلوغ محسوب میشه ! و متشکرم که بعد از مدت ها من و خندوندی !!! هر وقت دلشو پیدا کردی که اسم و رسمتو بگی و نظر بدی با هم بحث می کنیم !
پی نوشت آهنگین: تو فکر یک سقفم / یه سقف بی روزن/ سقفی برای عشق/ محکم تر از آهن ...
* کارما: سرنوشت و حاصل کردار در آئین بودیسم