کتاب خاکستری: زندگی در پیش رو
اثر رومن گاری؛
قبل ازینکه چیزی در مورد کتاب بگم، دلم می خواد در مورد ارزش ترجمه صحبت کنم. ترجمه ی سطحی و ضعیف یک اثر قدرتمند و تبدیل به نوشته ی متوسط می کنه؛ همون طور که ترجمه ی قوی می تونه یه اثر متوسط رو قوی و درخور توجه جلوه بده. خانم لیلی گلستان، کتاب زندگی در پیش رو اثر رومن گاری رو ترجمه کرده و الحق این کار و عالی انجام داده. انتخاب واژگان عالی خانم گلستان، زبان کوچه بازاری راوی داستان رو حفظ می کنه و حس مورد نظر منتقل می کنه. داستان، داستان پسر بچه ای به نام محمد که در خونه ای به همراه یه سری بچه ی دیگه و به سرپرستی خانم پیری زندگی می کنند. تمام این بچه ها، حاصل تن فروشی زنانی هستند که برای امرار معاش دست به این کار می زنند و چون داشتن بچه بازارشون رو خراب می کنه، بچه ها رو در ازای ماهانه ای که می پردازند به للۀ می سپارند. مومو یا محمد، شخصیت محوری و راوی داستان. محمد شناسنامه تقلبی داره و از هویت پدر و مادرش هیچ اطلاعی نداره. ارتباط مومو با آدم های اطرافش انسان به شکلی ساده اما گیرا توصیف شده. مومو جهان پیرامونش رو طوری توصیف می کنه که ملموس ذهن یه پسر بچه س اما برای خواننده بالغ و جا افتاده جلوه می کنه. کتاب فوق العاده ای نیست اما خوندن یکباره ش می ارزه.
فیلم خاکستری : « گیلبرت گریپ چی می خوره؟» لس هالستروم
بعد از دیدن این فیلم ایمان آوردم که جانی دپ متفاوت ترین هنرپیشه ی حال حاضر سینمای دنیاس و لئوناردو دی کاپریو یکی از با استعداد ترین ها. قبلا هیچ فیلمی از لس هالستروم ندیده بودم اما این فیلم رو توصیه می کنم ببینید. داستان زندگی یه خانواده ی 5 نفره س که پدر خانواده مرده و مادر با چهار تا بچه زندگی سختی رو می گذرونن. مادر که در ایام جوونی یکی از زیبا ترین زن های شهر کوچیک بوده، بعد از پدر دچار بیماری میشه و وزنش به طرز عجیبی بالا می ره. طوری که حتی نمی تونه جا به جا بشه و پرستاری ازش کاریه بسیار سخت. گیلبرت با بازی جانی دپ، پسر بزرگ خانواده س و دی کاپریو پسر کوچیک. دی کاپریو عقب مونده ی ذهنیه و اگه کسی ندونه فکر می کنه واقعا هست! رابطه ی بسیار نزدیکی بین دو برادر وجود داره و گیلبرت کاملا از برادرش مراقبت می کنه. گیلبرت و خواهر ها و برادرش به سختی چرخ زندگی رو می چرخونن اما همدیگر رو دوست دارن. بازی های روان و هدایت عالی کارگردان، حقیقت مورد نظر داستان رو ملموس تر می کنه. فیلم پر از صحنه های تاثیر گذار و مطمئنم بعد از دیدنش دچار نوستالژی میشین! راستش رو بگم با تمام سعی که کردم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و اشکم درومد! دلم نمی خواد تمام فیلم رو براتون تعریف کنم. فقط همین رو بگم: خانواده یعنی همه چیز...
موسیقی خاکستری: « آلبا» گروه نور
موسیقی تلفیقی خارق العاده !!! ترکیب آواز ایرانی و ملودی های قرون وسطا و هارمونی غریب و قریب حاصل. ایمان آوردم به کائنات و ناخودگاه بهم پیوسته ی قرون متمادی. ساز بندی هوشمندانه و آواز های تنور و باریتون در همنشینی ساز و آواز و شعر ایرانی باعث حیرتم شد. بار اول کی به این هم آهنگی پی برد؟! آلبوم آلبا رو گروه نور اجرا کرده و انتشارات هرمس، آلبوم رو منتشر کرده. اصولا هر اثر موسیقیایی که هرمس منتشر می کنه ارزش بار ها شنیدن رو داره. توصیه ی اکید می کنم برای طرفداران موسیقی و مخصوصا برای خل و چل های موسیقی تلفیقی.
شعر خاکستری: « ماهی بیرون آب یا دلم برای مادرم تنگ شده ست...» خودم !!!
ماهی بیرون آب،
مرد در
دستان من!
بوی چسبنده ی مرده گی،
سگ های گه خور را
کشید دنبالم
و
مادر راهم نداد
با سگ ها و
زغم بو.
به تابستان خانه،
مچ هایم را می گذارم
بین آجر های سترون و
آفتاب نمک سود!
دلم برای مادرم تنگ شده ست :
و بی تویی
انگار
شکل آوازی تنهام
که شره می کند از گلویی کور
یا لحظه ی حلزون
در منقار تنگ کلاغ!!!
ماهی بیرون آب،
مرد در دستان من.
دراز می کشم به هل هل خاک و
چالش می کنم!
دلم برای مادرم تنگ شده ست ...
اتفاق خاکستری: « حکومت نظامی ! »
هیچ تو این روزا و هفته ها بیرون رفتین؟ اخبار و دنبال کردین؟ روزنامه خوندین؟ عاشقی کردین؟ دلتون لرزیده؟ حرف زدین بی ترس و بی ریا؟ قهقهه زدین با دوست دوران دبیرستان؟ شراب زدین که به تن شیشه ش نوشته باشن 1370؟ رفتین سر مزار دایی تون؟ چند تا پروانه دیدین این روزا؟ حکومت نظامی یعنی همین ...
پی نوشت: تن بده به من درخت زندگی... چه گلایه ها که واگویه نشن بهتر!