شروع که می کنیم به گپ، من و برادرم، از خوشی این نفس تازه پر می گیرم. آره! من و برادرم هیچ وقت سعی نکرده بودیم به چیزی بیشتر از قوانین برادر بزرگتر- برادر کوچیکتر فکر کنیم، اما اعتراف می کنم: امیرحسین اول با من دوست شد!!! من حالا یه دوست تازه دارم که می تونم رو معرفتش حساب کنم! درود و زنده باد به چراغ روشن سینه های ما، که هرجای دنیا باشیم راه خونه رو بهمون نشون میده رفیق و برادرم، امیرحسین ...
نمی دونم از چی باید بنویسم! این روزا که حسم با من غریبی می کنه، نمی دونم چه حرفی راست و درسته ... البته خب مثل همیشه س، همه چی روال و بر طبق منوال ! خب پس خراب نمی کنم صدا رو :
رقصم گرفته بود،
مثل درختکی در باد
آنجا کسی نبود
غیر از من و خیال و تنهایی ...
چه خیالیه خیال رقیق یه زن، که با تن شرجی تابستون دنیا میاد و با صبح خنک و خنگش می میره!!! زنی که شکل خواب های من نیست، شکل هیچ زنی نیست وقتی پرز های زبونش، دهنم و گس می کنه! وقتی با ریتم خراب ساز من می رقصه:
پیرانه سر، دیوانه وار
تنها،
تنها، تنها،
رقصیدم ...
زنده باد برادری و تلخ تلخ آب و شب جاده و زخم حرف راست و گنجشک خونه و وطن خراب و شبح زنی که وقتی همه نیستن، بالشم رو خیس می کنه... !
پی نوشت: ممنونم از همه تون که لطف کردین و تولدم رو مبارک کردین...
پی نوشت: گیر ندین، هرچی که تو دلم بود و ننوشتم اما مهم اینه که می نویسم!!!