سیا چشم و سیا مو،
با دهن گوشتی نمور
مثل زن آی مست بیروت
که تو تلویزیون نشون میده،
همونا که می رقصن و
از نوک سینه هاشون تمشک در میاد !
که پوستشون رنگ گندم و خورشید، و
باسن شون به سفتی سیب کال.
اینجوری شد که دلم رفت واسه ت ...
عاشق شدن من،
شکل یه زن شده ...
شکل زنی که تو اتوبوس تیک می زد
یا
اونی که تو خیابون پشتی کاسبی می کنه
شکل تو ...
راستش ،
وقتی مست می کنم
واسه همه زن آ دلم میره ...
هیچ چیز لعنتی نیست که عوض شده باشه!
هنوز
سیا چشم و سیا مو ...
پی نوشت: تجربه کردن! تجربه کردن هرچی که مبادا ست خوشه و خوش ... زن، مستی لعنتی عرق گندم، شب گردی شرجی، زل زدن به دخترای پونزده ساله که سینه هاشون و نمی بندن، مرد مرد نبودن، پریدن از بلندی، خوابیدن از بوق سگ، ... هیچ چیز لعنتی نیست که عوض شده باشه !!!
پی نوشت: تنهایی ... تنهاااااااااااااااااااااااااااااااای ی ... مث هر مرد خره دیگه ای دلم واسه زن آ میره ... !
پی نوشت: گر تو جانانه ی منی، جان بی تو خرم کی شود ...