تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

 

انگاری تنت رو شخمیده باشن و

گندم سبزش  !

شکم خورشید که بزنه بالا

مام هزار تا پرنده و

پروانه یی ...

انگاری کف دستات تنور کرده باشن و

نون می پزنش !

نور که رو دیوار لی لی کنه،

پدر خونه خرابآ و

پا پتی آیی ...

انگاری  سینه هات شفا باشن و

عیسی مسیحش !

طاعون که یله شه

دایه ی تشنه ها و

یتیمآیی ...

 

انگاری بی تویی،

دنیا فقط خواب نازک یه بچه س

یه نخ دراز

که به دمب مارمولک بسته باشنش !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:1  توسط امیر احمد  |