انگاری تنت رو شخمیده باشن و
گندم سبزش !
شکم خورشید که بزنه بالا
مام هزار تا پرنده و
پروانه یی ...
انگاری کف دستات تنور کرده باشن و
نون می پزنش !
نور که رو دیوار لی لی کنه،
پدر خونه خرابآ و
پا پتی آیی ...
انگاری سینه هات شفا باشن و
عیسی مسیحش !
طاعون که یله شه
دایه ی تشنه ها و
یتیمآیی ...
انگاری بی تویی،
دنیا فقط خواب نازک یه بچه س
یه نخ دراز
که به دمب مارمولک بسته باشنش !