تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

برادرم بزرگمهر

برادرم مهراوه ...

کلید گنجه های فراموش

دل باز

زلال ترانه

رفیق

کا

کاوه

هم گلو

هم بند

یه روز بلند مرداد

خورشید همیشه

سر

سرور

دل

دلبر

بازو بند مشکی

بوی عرق تن و گاز اشک آور

قیصر

پا به پای روشنا

امن دست

ضرب من در منفی یک

دست راست اسطوره

عاشقیت

عکس شاملو روی دیوار گچی

تاروت

بغض غزل بی لب

حال من بی تو

خونه بی تو کمه

برادرم بزرگمهر

برادرم مهراوه

...

 

پی نوشت: خورشید رفاقتت مستدام برادر... باشه که دنیا باشه

 

دردونه

سر که گذاشتی به شونه هام

بال شدن...

حالا شبا که خوابی

پر می کشم

از پنجره ی رویام و

می بوسمت...

هر بیداری تو

شکستن یه طلسم دنیاس

انگاری ما هم افسانه شدیم!

 

پی نوشت دلدادگی: رفتم تهران دلم تو مشتم بود. بر که گشتم اما دس خالیم ... انگار که این صفحه کلید تن تو باشه  و این سر انگشتای سوخته تمام من ! حالاس که بپرسم از خودم خوابم یا بیدارم ... لمس تنت خواب نیس... این چه دل بازی شده؟! دوباره مرور می کنم هر لحظه که بودیم، بودمی و بودمت... سینه بود سیمرغ و چشم بود چهلچراغ، مو دود و دست دستان... تن تناور و سر سرآمد... چه امیراحمد دلی ! دلدادگی یعنی همین حال نوشتن بی وسواس و بی ریا، یعنی خون همین لحظه که می نویسم « امروز بارون اومد» ، یعنی هلهله و هی های نبض، یعنی شکستن طلسم دنیا...   

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 20:25  توسط امیر احمد  |