مطمئنم کسی نمی تونه احساس من و درک کنه. واسه همین حرفی نمی زنم، جز یه قصه که خیلی وقت پیش شنیدم و خیلی هم ازش یادم نمونده! قصه یه پرنده به اسم طرقه. طرقه عاشق شد؛ عاشق خورشید ... واسه وصال به خورشید باید هزار اسم خدا رو از بر می کرد و پرواز می کرد تا برسه به معشوق. نهصد و نود ونه اسم خدا رو گفت و درست یه قدم مونده به خورشید آخرین اسم یادش رفت. خورشید سوزوندش ...