تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

صدای زنگ تلفن تو پس زمینه- اتاق خاک گرفته و ریخته و پاشیده. دوربین از کنج روبروی پنجره، آروم حرکت می کنه سمت پنجره. تو نمای بیرونی یه مرد از از خیابون رد میشه و میاد سمت ساختمان. صدای زنگ قطع میشه و تلفن میره تو حالت پیغام گیر؛ بعد از دو سه لحظه سکوت صدای گذاشتن گوشی و بوق قطع میاد... هم زمان با صدای باز و بسته شدن در(تصویر تار و مبهم میشه)، دوربین آروم حرکت می کنه به عقب و نما از خیابون برمی گرده به فضای داخلی اتاق و تو زاویه کمی روبروی تلفن متوقف میشه- تو نمای تار و مبهم، مرد کنار تلفن روی زمین نشسته و تصویر آروم آروم صاف میشه. چراغ قرمز پیام گیر خاموش و روشن میشه
مرد سیگاری آتیش می زنه و بعد از پک اول دکمه ی پیغام تلفن رو میزنه:

_ این گوشه نشینی سرکار کی قراره سر بیاد؟! (مکث کوتاه) مخ هاشمی و زدم گفت برگردی سر پروژه. بچه نشو بیا فردا. کاش می دونستم چت شده... قبل از تموم شدن پیغام مرد دکمه تلفن رو میزنه و پیغام بعدی شروع میشه
_ الو ؟ الو مادر؟! هستی؟ نیستی ! مادری خوبی؟ یه زنگ بزن خونه. شما ها تا پدر و مادر نشین نمی فهمین نگرانی یعنی چی ...
_ سلااااااااااااااااااااااااااااااام، کجایی تو ؟! گاو خان بچه ها نمایشنامه خونی دارن. اگه گفتی چی؟ در انتظار گادو. بیای آ منتظریم (صدای خنده ی چند نفر)
_ آقا ما که هرچی زنگ می زنیم شما جواب نمیدی! گفتن نداره اما دو ماه شده اجاره شما. تماس ...
_ می دونی چند وقته بهم زنگ نزدی؟ نمی دونی! اگه نمی خوای با من ...
_ زنگ زدم برات آهنگ بزارم! نیستی که، خوبی؟ گوش کن ( صدای موسیقی)

مرد همون طور که رو زمین نشسته سیگار و روی زمین خاموش می کنه و چند لحظه بی حرکت تو همون وضعیت می مونه. انگار منتظره تا پیغام جدیدی و بشنوه. بعد چند لحظه بلند میشه و حرکت می کنه سمت پنجره. صدای موسیقی ادامه دارد- مرد روی پنجره «ها» میکنه و روی مه پنجره یه چشم می کشه – صدای موسیقی – مرد از صحنه خارج میشه – دوربین حرکت می کنه به جایی که مرد نشسته بود. روی زمین پر از ته سیگارای مچاله شده ست و دایره های سوختگی روی زمین. موسیقی تموم میشه و پیغام جدید- دوربین حرکت می کنه به پنجره- یه سکوت- همزمان از پنجره نمای تار مرد نشون داده میشه که داره میره سمت دیگه ی خیابون
( صدای یه زن جوون)
_سلام ... – بوق قطع-

 

پي نوشت: مرسي كه بيدارم كردي از خواب... وقتش بود!

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 15:57  توسط امیر احمد  |