می نویسم چون این تنها کاری که از دستم بر میاد. می نویسم چون هنوز گوشه ای هر چند کوچیک از قلبم، به امید روشنای رهایی روشنه. خستمه و می دونم شما هم؛ چه گفتیم و نوشتیم و گفتن و نوشتن... خانه از پای بست ویران است... و زمستانی که سیاه است... خیانت، جنایت، فساد، زندان، دزدی، ارتشا، تجاوز، حکومت نظامی، افسوس، لعنت، هیهات، وا خلقا، وا میهنا، وا ...
اما بازم می نویسم که راهی ندارم. زخم به چرک نشسته و دستم مرهم نیس. می نویسم چون هنوز ایستادم، و بودنم داغ تحقیر می شوره و رضا نمیشم به این مرگ دما دم.
تعداد دانشجو های بازداشتی در دو ماه اخیر، از مرز چهل نفر گذشت. اکثر خانواده های دانشجوهای بازداشتی، تا همین الان که این سطور رو می خونین موفق نشدن با بچه هاشون ملاقات کنن یا حتی تلفنی حرف بزنن. حتی از ملاقات وکیل با دانشجو ها ممانعت میشه. زیر فشار و شکنجه، اسامی بیشتری در میاد و هر هفته که می گذره بچه های بیشتری اسیر میشن. از وقتی خبر خودکشی دانشجوی سنندجی رو در بازداشتگاه شنیدم آروم ندارم. یک هفته بعد از دستگیری، ساعت شش صبح با خانوادش تماس میگیرن که بیاین قبرستان شهر. یه سنگی رو نشون میدن و میگن بچه تون خودکشی کرده و اینجام دفنه! حتی جنازه ای تحویل خانواده ندادن. حتی اجازه ندادن جنازه تشییع بشه... یاد اشک و آه خانواده ی اون دختر پزشکی افتادم که در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منکر همدان خودکشی کردنش! دلم نگران بچه های اوین شد. خداوندا، ببین زمینت رو، ببین از فتنه و شری که پست و بلند مخلوقاتت رو گرفته...
سرما و بارش بارون و برف بی سابقه باعث شده در برخی مناطق سیستان و بلوچستان، سیل بیاد. خاکی که لعنت بگیرتش دیگه گرفته! انگار که سر ریز بلا و مصیبت تمومی نداره. میگن دو تا روستا کاملا رفتن زیر آب به طوری که اثری ازشون نمونده. ارتباط روستا های دیگه به کلی با هم قطع شده و سر سیاه زمستون، مردم بدبخت و بیچاره ی بلوچستان آواره و بی خانمان شدن. اما چی مهمتره؟! فلاکت مردم ایرانی؟! نه! مهم اینه که هزار هزار کیلومتر اونور تر یه مشت مزدور و جانی ، غزه رو گرفتن؛ پول باد آورده ی نفت ایران پر می کشه تو جیبشون و راکت پرتاب می کنن سمت اسرائیل. ای گور بابات حماس در بیار! دریغ از یک خط خبر از مردم سیل زده ی بلوچستان که از قارقارک صدا و سیمای حضرات درآد... دریغ از خاک ایران. به خواب هم نمی دیدیم این روزای به سیاهی قیر.انقدر پست رفتیم که رسیدیم به جهنم. ای روزای پر ملال و پر نکبت! ای حلق خشکیده و خلق خفه، ای پیری زودرس ...
قطع گاز در 42 شهر و استان، بریدن دست و پای جوانان سیستانی و بلوچستانی با اره برقی در ملاء عام، کشتن جوون 18 ساله ی ترکمن صحرایی، تورم بی حساب، فقر فراگیر، ارتشای همه گیر... فقط حساب اتفاقات این 3 ماه اخیر داشته باش!!!
کی تخم شر و فتنه رو کاشت تو این خاک که حالا درختی شده با ریشه های روان که تموم دنیا رو گرفته. افغانستان، عراق، فلسطین، سوریه، لبنان، سومالی، چچن و ...
پی نوشت: نازنین افشین جم عزیز، بانوی زیبای ترانه و آزادی میشی تو چشم من وقتی از اون سر دنیا قلبت برای ایران میزنه. وقتی از حقوق بشر حرف می زنی، وقتی از زن حرف می زنی، وقتی از آزادی حرف می زنی ... دمت گرم خواهر در غربتم، عمر دلدادگیت مستدام
پی نوشت: به افتخار و احترام دوستانم در وبلاگ شهر سرد، پیشونیم رو به خاک می مالم...