تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

وقتی می رقصی

دستاتو میگیری تو آسمون و

ستاره هارو هم میزنی

مسیر کهکشونا رو عوض می کنی...

بی هوا

روی بناگوشت

دونه های داغ آب رو فوت می کنم

میگم:

خسته شدی، یکمی بشین

می ایستی، زل می زنی تو چشمام

سنجاقو میگیری بین لبهات،

انگشتات خلسه میرن رو پیشونی،

موهای پر کلاغیت رو

سفت

جمع می کنی پس سرت،

سینه هات

مثل دو تا سیب کال سفت و براق

وا میزنن بیرون و

پیرهنت،

تنگ تنت از حال میره.

دنیا،

لول می خوره بین زمین و آسمون...

میگی:

نمی خوای برقصی با من؟

 

پی نوشت: برگشتم. خسته ی رفتنم شدم و برگشتم.

پی نوشت: ممنونم ازتون برای تبریک تولد. واقعا ذوق کردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:5  توسط امیر احمد  |