سر که بر می گردانم
دزدکی
خورشید را می قاپی،
قایمش می کنی توی مشتت.
تا بیایم غرولند کنم
درباره ی فتوسنتز چرند ببافم،
چشم خمار می کنی
لب بر می چینی:
من که نبودم!
می ترسم قهر کنی
شب را خراب کنی سر دنیا
گلو صاف می کنم و
آواز روزهای خوبم را می خوانم
تن که می دهی به رقص
دست وا که می کنی به سما
خورشید،
گیج و واگیج
سر می خورد به آسمان...