تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

سر که بر می گردانم

دزدکی

خورشید را می قاپی،

قایمش می کنی توی مشتت.

تا بیایم غرولند کنم

درباره ی فتوسنتز چرند ببافم،

چشم خمار می کنی

لب بر می چینی:

من که نبودم!

می ترسم قهر کنی

شب را خراب کنی سر دنیا

گلو صاف می کنم و

آواز روزهای خوبم را می خوانم

تن که می دهی به رقص

دست وا که می کنی به سما

خورشید،

گیج و واگیج

سر می خورد به آسمان...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:42  توسط امیر احمد  |