تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

عشق من،

سال هاست

هر بار که بیدار می شوم

تو نیستی

و من فقیر می شوم،

خانه را از دست می دهم

کت بلندم را تن می کنم

به خیابان می زنم

جوانی ام را می بینم

کنار زنی که لبخندش به من می رود

یقه ام را می کشم بالا

در انتهای کوچه ای بی انتها

گم می شوم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:41  توسط امیر احمد  |