تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری
 

آره!

این کلمه ها کمن!

کمن تا دریا رو بریزم توشون،

جنگلو شعر کنم،

خورشیدو آتیش کنم...

کمن واسه اینکه نور و رنگ و خنیا رو یله شون کنم،

آسمونو بگیرم سرشون!

آره!

با این کلمه های مشنگ،

حتی نمی تونم ثابتت کنم

دنیا چقدریه،

شب چه بزرگه

تنهایی چیه

دوست داشتن چه ریختیه...!

شاید،

فقط شاید بتونم

ازشون یه لحاف چل تیکه بدوزم

که سر سیاه این زمستون،

با تیکه های دریا و خورشید و آسمون و ...

تنمونو گرم کنیم

عاشق بمونیم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 23:12  توسط امیر احمد  |