بار ها اندیشیده ام
مرگ را
یله و رها
چون موسیقی آب
چون خنیای باد،
در گندمزاران.
من به آواز ایستاده ام مرگ را
در معبری از ابریشم و استجابت...
پی نوشت: نه! تنهایی و خستگی منو نمیکشه. هیچی و هیچ کس جز خودم نمیتونه منو بکشه
RSS