تنت را
نهنگان سپیدی گرفته اند
که آواز غمگنانه شان را
در انتهای هر هماغوشی مان
میان امواج ملحفه
جا می گذاری
و مرا تنها،
با دریایی از خنیای همگن غم...
پی نوشت: برای خودم و به مناسبت تنها ترین تولد عمرم...
پی نوشت ۲: روزی رو می بینم که بی تردید از زخم گذشتیم و خیابونا از خنیای سبز حنجره هامون به رقص وا شده. روزی رو می بینم که میاد و آزادی که خورشیدش تن شکسته ی جوونی ما رو از زنو زنده می کنه. روزی میاد...