روزا می گذرن،
پی شون ماها و سالا
ماها و سالا...
هیچ چیز لعنتیش عوض نشده،
زندگی!
هر شبش رو که می خوابم
بی برو و برگرد
یکمی میمیرم...
فرداش،
آفتاب که بالا می زنه
باقی زنده ی تنمو می چسبونم بهم
و هر روز خداشو میدم!
صورت پیری مو بزک می کنم
لباس کارمو تن می کنم
می زنم بیرون
به راننده تاکسی جاکش میدم
به روزنامه فروش دله دزد میدم
به صاب کار خرفتم
به الاغی که با موتور زیرم می گیره
به زنی که می دونم قالم میزاره
به آب، هوا زمین، زمان، آسمون میدم...
من روز-کارم
کارم دادنه،
من روسپی روزم!