تبليغاتX
خواب های آقای خاکستری - خرداد 88


بدون تو خونه برنمی گردم دادا. میدونم مامان وایساده سر کوچه و چشم براهه تا برگردیم. بی تو که نمیشه بگم هیچی نیس! الانه که بیاد! بی تو حتی دروغم نمی تونم بگم. روم نمیشه تو چشاش نگا کنم. اگه بپرسه داداشت کو چی بگمش؟! بگم رفت نون بیاره؟! بگم رفت دانشگاه، بگم رفت کار، بگم رفت... بگم رفت؟! که نگمم می فهمه از طرز شکستن راه رفتنم که بی تو ام. می فهمه بی تو برگشتم که خونت کف دستام ماسیده و من سفت مشتشون کردم که نبینه. نه دادا! بی تو نمی گردم خونه. خونه خونه خونه... تنت رو کی می شوره دادا؟! کی پیرهن سفیدت رو پاک می کنه؟! کی عطرت می پاشه؟! کی  از خوشی با تو بدون می میره دادا؟! من کجا گمت کردم که بی تو برگشتم خونه؟! من سیا دوس ندارم. من هیچ چیز سیا دوس ندارم. سیا پوشم کردی. سیا روزم کردی، سیا بختم کردی دادا. این چه گریه ایه؟! من بی تو چه کنم. من با غمت چه کنم. من با تن مرده ت چه کنم. بیا دادا موهاتو شونه کنم. بیا دامادت کنم. همه دخترای شهر برات. دادا من چه کنم که پاشی از خاک. چه کنم که دیگه نمیری. بدون تو بر نمی گردم خونه دادا. می دونم مامان وایساده سر کوچه و چشمش خونه از بس تو نیستی...

 

پی نوشت: بغض تموم این روزا رو زار زدم. یاد فرزندان مام میهن تلخم، جاوید. تقدیم به شهدای خرداد 88

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:17  توسط امیر احمد  |